تبليغاتX
زیگورات

زیگورات

خاطره...

 

              لحظه ها خاطره اند... زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 14:51  توسط شیما  | 

خاطره...

 

              لحظه ها خاطره اند... زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 14:51  توسط شیما  | 

خاطره...

 

              لحظه ها خاطره اند... زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 14:51  توسط شیما  | 

خاطره...

 

              لحظه ها خاطره اند... زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 14:51  توسط شیما  | 

خاطره...

 

              لحظه ها خاطره اند... زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 14:51  توسط شیما  | 

خاطره...

 

              لحظه ها خاطره اند... زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 14:51  توسط شیما  | 

مینویسم از سر خط می نویسم که دلم به یاد تو نیست

                                                      می نویسم که بدونی وقتی نباشی قلبم از غصه خون نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 12:23  توسط شیما  | 

تقدیم به داداش حسن عزیزم:

 

 

صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت:

 

 

ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

 

دوست دارم الهه ي عشق من....دوست دارم،خيلي زياد !!

 

  

گل بخندید که: از راست نرنجیم٬ ولی

 

 

هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت...

 

                                                                      (حافظ شیرازی)

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:1  توسط شیما  | 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم...

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

 

همه تن چشم شدم خیره به دنبال توگشتم

 

شوق دیدارتو لبریز شد از جام وجودم

 

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

 

عطر صد خاطره خندید

 

بوی صد خاطره پیچید

 

یادم آمد که شبی با هم از آن کچه گذشتیم

 

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم...

 

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

 

من همه محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ی ماه فروریخته در آب

 

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

 

شب و صحراو گل و سنگ

 

همه دل داده به آوازشباهنگ

 

یادم آید تو به من گفتی:

 

از این عشق حذر کن

 

ساعتی چند بر این آب نظر کن

 

آب آینه ی عشق گذران است

 

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

 

باش فردا که دلت با دگران است

 

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

 

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

 

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

 

نتوانم...

 

روزی که دل من به تمنای تو پر زد

 

چو کبوتر لب بام تو نشستم

 

تو به من سنگ زدی من

 

 نه٬ رمیدم ...نه ٬گسستم...

 

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

 

تا به دام تو در افتم

 

همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم ٬نتوانم...

 

اشک از شاخه فرو ریخت

 

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت

 

اشک در چشم تو لرزید

 

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

 

پای در دامن اندوه کشیدم

 

نگسستم٬نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

 

نگرفتی دگر از عاشق دیوانه خبر هم

 

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم...

 

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 18:22  توسط شیما  | 

معرفی من...

معرفی من:

 

اسمم شیماست.

 

۱۹ سالمه.یه دختر خردادیم٬

 

دانشجوی دندان پزشکی ام

مهربونم٬خوش اخلاق و شوخ طبع اما به وقتش جدی

خیلی اهل دلم یعنی عاشق سفر و جشن و مهمونیم

 

نرم و نازک٬چست و چابک به قول بعضی ها!!!

 

راستش نرم و نازک رو به این خاطر میگن که گاهی دل نازک و لوس می شم

 و

در عین حال پر جنب و جوش و پر انرژی ام

 

 

 

 

انعطاف پذیرم یعنی سعی می کنم با هر اخلاقی و هر قشری و هر سنی

               سازگاری پـیدا کنم

 

از دروغ متنفرم

همه نوع آهنگ گوش می دم اما از بعضی هاش خیلی لذت می برم

خرید کردن رو خیلی دوست دارم

 

 

از خوندن کتاب های روانشناسی ٬پزشکی لذت می برم

 

و

!!!!رمان

 

عاشق خانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــواده ام هستم

 

واسه قورمه سبزی می میرم

 

آینده نگرم

شعر زیاد میخونم مخصوصا حافظ

 

از سخنرانی  دکتر حسین الهی قمشه ای لذت زیادی می برم

 

وقتی توی زندگی سر دو راهی می مونم تنها چیزی که نجاتم میده مشورت 

 

 با خداست همون استخاره ی قرآن

 

 

فصل مورد علاقه ام:بهار...تابستان...پاییز...زمستان

از عکس برداری خوشم میاد

 

در ورزش ها دوچرخه سواری رو دوست دارم

 

سعی می کنم  با مشکلاتم کنار بیام

 

همه از دست پختم تعریف می کنند

 ولی نمیدونم راست میگن یا می خوان منو تشویق کنند

 

...خیلی دیــــــــــــــــــــر عصبانی میشم اما اگر هم بشم

خوابم اصلا سنگین نیست اونقدر که با شنیدن ویز ویز یه پشه کنار گوشم

بیدار میشم

 

همیشه تلاشم این بوده که با حقیقت های زندگی کنار بیام

در ضمن از انتقاد اصلا ناراحت نمیشم

تا آپ بعدی خدانگهدار

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 3:4  توسط شیما  |